آيا كسي را به اسم “عجيب“ ديده و يا شنيده ايد؟
ما هر روز اشخاصي را ملاقات مي كنيم كه داراي اسامي بسيار قشنگ و خيلي مناسب هستند و گاهي هم اسمهايي را مي شنويم كه غريب و غير مناسبند، ولي من در تمام عمرم كسي را نديده ام كه به اسم “عجيب“ موسوم باشد.
همچنين در تمام كتب تاريخي يا افسانه هايي كه خوانده ام خبر كسي را نشنيده ام كه داراي اين اسم باشد.
ولي در يكي از قسمتهاي كتاب مقدس، يعني در كتاب اشعيا ٍ نبي كه قريب دو هزار و هفتصد سال پيش از اين نوشته شده است پيشگويي شخصيت خيلي بزرگي را مي خوانيم كه بايد ظاهر شود و به “ عجيب “ مسمي گردد،چنانكه نوشته است:
“ زيرا كه براي ما ولدي زاييد و پسري بما بخشيده شد و سلطنت بر دوش او خواهد بود واسم او عجيب خوانده خواهد شد.ترقي سلطنت و سلامتي او را بر كرسي داود و بر مملكت وي انتها نخواهد بود تا آنرا بانصاف و عدالت از الان تا ابدالاباد ثابت و استوار نمايد“(اشعياء فصل 9 آيات 6 و 7).
اين شخص كه تا ابدلاباد بر تخت داود سلطنت خواهد كرد و اسم او “عجيب “ خواهد بود كيست؟
كاملا واضح است كه اين شخص خود عيسي مسيح مي باشد كه قريب هفتصد سال بعد از اشعياء متولد شد و بوسيله مادرش از نسل داود بود و اغلب وي را پسر داود مي خواندند.شكي نيست كه او عجيب ترين وجوديست كه بر روي زمين ظاهر شده است.
اينك خوب است كه راجع به بعضي از صفات عجيب اين شخص بزرگوار قدري تفكر كنيم.
1ـــ تولد مسيح عجيب بود:
تمام كسانيكه از زمان آدم تا حال متولد شده اند داراي مادر و پدر بوده اند، ولي عيسي مسيح پدر جسماني نداشته است و غالبا او را عيسي ابن مريم مي خوانند چونكه از دختر باكره تولد يافت.
اين حقيقت مطابق پيشگويي اشعياء نبي است كه فرمود:
“ اينك باكره حامله شده پسري خواهد زاييد “ (اشعياء فصل 7 آيه 14)
و نيز منطبق است با پيام جبراييل فرشته هنگامي كه مژدهْ تولد عيسي را به مريم داده ،گفت:
“ روح القدس بر تو خواهد آمد و قوت حضرت اعلا بر تو سايه خواهد افكند، از اين جهت آن مولود مقدس پسر خدا خوانده خواهد شد“( لوقا فصل 1 آيه 35 )
آيا بغير از عيسي مسيح ديگري باين طرز عجيب وارد دنيا شده است؟
2ـــ پيشگوييها راجع به مسيح عجيب بود:
انبياي قبلي مثل داود ،اشعياء ، ميكاه ، دانيال و غيره ، نه تنها تولد مسيح از باكره را قبلا خبر دادند، بلكه محل تولد او، معجزات و زحمات او ، مرگ او (كه لازم بود براي گناهكاران فديه شود)، زنده شدن او و سلطنت ابدي او را نيز پيشگويي كرده بودند.
راجع به هيچكس كه در اين دنيا متولد شده است اينقدر پيشگوييهاي عجيب در كتب آسماني يافت نمي شود!
3ـــ بيگناه بودن مسيح عجيب بود:
چه بسا مردمان خوبي در اين دنيا زندگي كرده اند، ولي مي بينيم كه بهر اندازه كه اينها مقدس بوده اند ، بهمان قدر بكثرت و قباحت گناهان خود پي برده و از خدا طلب مغفرت مي كرده اند.
ليكن عيسي مسيح توبه و استغفاري ننمود، زيرا حتي يك گناه بزندگاني پاك او راه نيافت.
روزي بدشمنان خود گفت:
“ كيست از شما كه مرا بگناه ملزم سازد؟( يوحنا فصل 8 آيه 46)
حواريون مسيح راجع به او نوشته اند:
“ هيچ گناه نكرد و مكر در زبانش يافت نشد، چون او را دشنام مي دادند دشنام پس نمي داد، و چون عذاب مي كشيد تهديد نمي نمود....
قدوس و بي آزار و بي عيب و از گناهكاران جدا شده ( اول پطرس فصل 2 آيات 22 و 23 ،عبرانيان فصل 7 ايه 26 )
آيا چيز بسيار عجيبي نيست كه در اين دنياي شرير منحصراْ يكنفر ظاهر شده كه ابداْ احتياجي بتوبه و استغفار نداشته است؟
4 ـــ محبت مسيح نسبت به گناهكاران عجيب بود:
اشخاص نيكو طبعا’‘ از بدي متنفرند و هر شخص پاك از ناپاكي منزجر مي باشد.
بديهي است كه عيسي مسيح كه پاك و از هر گونه گناه مبري بود، طبعا’’ از گناه مي نمود.
بدين جهت شايد تصور كنيم كه لازم بود مسيح خود را از گناهكاران نيز دور نگهدارد، ولي بالعكس بجاي اينكه خود را از گناهكاران جدا كند با آنان معاشرت كرده، غذا مي خورد و راجع به محبت خدا با ايشان صحبت مي كرد و هنگاميكه توبه مي كردند با آغوش باز آنها را مي پذيرفت و مي فرمود:
“من نيامده ام تا عادلان را ، بلكه تا گناهكاران را به توبه دعوت كنم“.
از اين لحاظ بود كه دشمنانش ويرا “ دوست گناهكاران“ ناميدند.
آيا چيز عجيبي نيست كه آن كسي كه گناهكاران را از هرشخص ديگر بيشتر محبت مي نمود، همان است كه از همه پاكتر بود؟
5 ـــ قدرت مسيح در بخشيدن گناهان عجيب بود:
هيجكدام از پيامبران قدرت نداشتند شخصا’’ گناهان مردم را ببخشند. ليكن روزي گناهكار مفلوجي را نزد مسيح آوردند تا ويرا شفا دهد. مسيح ابتدا گناهان او را بخشيد ، ولي دشمنانش كه حاضر بودند خيال كردند عيسي كفر گفته است ، زيرا غير از خدا هيچكس نمي تواند گناهانرا بيامرزد. ولي مسيح فرمود كه قدرت دارد گناهانرا ببخشد و ضمنا’’ با شفا دادن شخص مفلوج ادعاي خود را ثابت كرد.
همينطور زن گناهكاري را كه براي نجات نزد او آمد آمرزيد و به او گفت :
“ گناهان تو آمرزيده شد بسلامتي روانه شو“ ( لوقا فصل 7 آيات 36 ــ 50)
آيا اين قدرت مسيح در آمرزيدن گناهان عجيب نبود؟
6 ـــ معجزات مسيح عجيب بود:
گرچه موسي و الياس و بعضي از پيامبران ديگر داراي معجزات بودند، اما هيچكس باندازه عيسي مسيح معجزات بزرگ و متعددي را انجام نداده است، زيرا مريضان را شفا مي داد،كوران را بينايي مي بخشيد و مردگان را زنده مي نمود.
نه تنها خودش اين اعمال عجيب را انجام مي داد ، بلكه به شاگردان خود نيز قدرت بخشيد تا همين كارها را بكنند.وقتي شاگردان ، او را ديدند كه در موقع طوفان، دريا را آرام مي نمايد، متعجب شده گفتند:
“اين كيست كه باد و دريا هم او را اطاعت مي كنند؟“(مرقس فصل 5 آيه 41 )
واقعا‘‘ حق داشتند تعجب كنند زيرا مسيح شخص عجيبي بود.
ladan 3:28 PM
متن دفاعيه كشيش ”مهدي ديباج“ در دادگاه ساري
3 دسامبر 1993 در نام مقدس خدا كه هستي و حيات ماست
با نهايت فروتني از داور آسمانها و زمين براي اين فرصت گران بها سپاسگزارم. و با خضوع و خشوع براي او انتظار مي كشم تا مطابق وعده هاي خود مرا از اين محاكمه رستگار فرمايد.
با عرض ادب ، از حضور اعضا محترم دادگاه هم تمنا دارم به احترام نام خداوند با شكيبايي به عرايضم توجه فرمايند.
من ناچيز مسيحي هستم ،گناهكاري كه ايمان دارم عيسي مسيح به خاطر گناهان من بر روي صليب جان خود را فدا كرد و بوسيله رستاخيز و غلبه بر مرگ ، مرا در حضور خداي قدوس ، عادل ساخت( روميان 4:25)
اين حقيقت را خداي حقيقي در كلام مقدس خود انجيل مي فرمايد .عيسي ، يعني نجات دهنده .
چون او امت خود را از گناهانشان نجات مي دهد( متي 1:21).
مسيح جرم گناهان ما را به بهاي خون خود پرداخت و به ما حيات تازه بخشيد تا به ياري روح القدس براي جلال خدا زندگي كنيم و سدي باشيم در برابر فساد(متي 13:5)
و كانالي باشيم براي بركت و شفا (متي14:5) و خود را در محبت خدا محفوظ بداريم(يهودا21).
به پاس اين همه لطف ،از اين بنده ناچيز خود خواسته نفس خود را انكار كنم و جان بر كف پيرو او باشم(لوقا23:9) و از مردم نترسم اگر جسم مرا مي كشند( متي 28:10) بلكه تكيه من به آفريدگار هستي بخش باشد كه اين تاج رحمت و رافت را بر سر من نهاده و براي محبان خود حامي قوي و اجر بسيار عظيم است.
به من تهمت ارتداد زده اند!!
خداي ناديده كه عارف قلوب است به ما مسيحيان اطمينان بخشيده كه از مرتدان نيستيم تا هلاك شويم، بلكه از ايماندارانيم تا جان خود را نجات دهيم.( عمرانيان 39:10).
در فقه اسلامي هم مرتد به كسي گفته ميشود كه به خدا ، انبيا و معاد ايمان ندارد.
ما مسيحيان به هر سه ايمان داريم.
مي گويند: مسلمان بودي و مسيحي شدي. نه ! من سالها بي دين بودم . با مطالعه و تحقيق به دعوت خدا لبيك گفتم و به عيسي مسيح خداوند ايمان آوردم تا دراي نعمت حيات جاوداني شوم(يوحنا47:6). دين را مردم اختيار ميكنند اما مسيحي را مسيح انتخاب مي كند. مي فرمايد: شما مرا بر نگزيديد ، بلكه من شما را برگزيدم.( يوحنا 16:15). از كي ؟ پيش از بنياد عالم! مردم مي گويند : از بدو تولد مسلمان بودي . خدا ميفرمايد: از ازل مسيحي بودم.
مي فرمايد : هزاران سال پيش حتي قبل از اين كه خدا دنيا را بيافريند ما را انتخاب كرد تا بوسيله آن فداكاري كه مسيح در راه ما كرد مال او باشيم.(افسسيان 4:1).
مسيحي يعني مال عيسي مسيح.
خداي بي همتا كه آخر را از اول مي بيند و مرا برگزيد تا مال او باشم ، از ازل مي دانست دل كي به او چسبيده و چه كسي ايمان و ابديت خود را به يك كاسه آش مي فروشد.من ترجيح مي دهم تمام عالم بر ضد من باشند، اما خداي تعالي با من باشد، همه مرا مرتد و مطرود بدانند اما مورد تاييد خداي ذوالجلال باشم. چون انسان بظاهر مي نگرد اما خدا به دل ، او كه از ازل تا به ابد خداست هيچ امري محال نيست . تمامي قدرت در آسمانها و زمين در دست اوست.
خداي توانا هر كه را بخواهد بلند ميكند يا پست ، قبول ميكند يا رد، به بهشت مي فرستد يا به جهنم . چون هر چه خدا ميخواهد همان ميشود. آيا كسي ميتواند يك نفر را از محبت خدا جدا كند؟ يا رابطه خالق را با مخلوق خود بهم بزند؟ يا يك قلب وفادار به خداوند را شكست بدهد؟ او زير سايه قادر مطلق در امن و امان است. پناهگاه ما تخت رحمت خدا و از ازل مرتفع است.
من ميدانم به كي ايمان دارم. او قادر است امانت مرا تا به آخر حفظ كند تا به ملكوت برسم، جايي كه عادلان مثل خورشيد ميدرخشند(متي43:13).
اما بدكاران در آتش جهنم به سزاي خود ميرسند(لوقا28:13).
به من ميگويند : برگرد! از آغوش پروردگار خويش پيش كي برگردم؟ آيا ميشود به جاي اطاعت از احكام خدا ، حرف مردم را پذيرفت؟ 45 سال است با خداي معجزات راه ميروم و سايه لطف خدا بر سرم است و سرا پا مديون محبت ها و توجهات پدرانه او هستم.
عشق مسيح سراسر وجودم را تسخير كرده و گرمي محبت او را در تمام ذرات وجود خويش احساس ميكنم. خدا كه فخر و جلال و پشت و پناهم است با بركات و معجزات و حمايتهاي بي دريغ خود روي من مهر تاييد زده است (دوم قرنتيان22:1) اين امتحان ايمان يك نمونه بارز است.
خداوند خوب و مهربان هر كه را دوست دارد اصلاح و تاديب ميكند(عبرانيان6:12) . و هر لحظه او را مي آزمايد تا در خور آسمان شود. خداي دانيال كه رفقاي او را در ميان شعله هاي آتش زنده نگه داشت، 9 سال مرا در زندان حفظ فرموده و تمام پيش آمدهاي بد را به خير و خوبي و نفع ما تمام كرده است، به طوري كه شادي و شكر گزاري در دلم موج مي زند!
خداي ايوب ، ايمان و تعهد مرا در بوته آزمايش نهاده تا صبر و وفاداري مرا مزيد فرمايد. در اين 9 سال ، تمام مسئوليت ها را از من گرفته تا در پناه اسم مبارك او ، وقت خود را صرف دعا ، خواندن كلام خدا ، تفتيش قلب و تزكيه نفس خود كنم و در فيض و معرفت خداوند رشد نمايم. براي اين فرصت بي نظير خدا را شكر ميكنم . در تنگي به من وسعت داده ، مشقت سختم باعث سلامتي شده و مهرباني هاي او مرا احيا نموده است.
زهي عظمت احسان خدا كه براي ترسندگان ذخيره كرده است!
ايران مي گيرند كه چرا تبليغ مي كني!
اگر بيني كه نابينا و چاه است اگر خاموش بنشيني گناه است
اين تكليف ديني ماست كه بدكاران را متقاعد كنيم تا در رحمت خدا باز است، از گناه دست بكشند و به او پناه آورند تا از خشم و غضب خداي عادل و مجازات هولناك آينده نجات يابند(يوحنا36:3) . عيسي مسيح مي فرمايد: من در هستم ، هر كه از من داخل شود نجات يابد(يوحنا9:10). من راه راستي و حيات هستم . هيچكس نمي تواند به خدا برسد مگر بوسيله من( يوحنا 6:14).
در هيچكس غير از او نجات نيست.
زيرا اسمي ديگر زير آسمان به مردم عطا نشده كه بدان بايد ما نجات يابيم (اعمال12:4). در ميان انبياي خدا فقط عيسي مسيح پس از مرگ زنده شد(لوقا7ـ5:24) و تا به ابد شفيع زنده ماست . او نجات دهنده ماست ، فرزند خداست(متي17:3). و شناخت او حيات جاوداني است(يوحنا3:17). من گناهكار كه خاك و خاكسترم ، به وجود مبارك او و به تمام فرمايشات و معجزات او در كتاب انجيل ايمان دارم و اختيار زندگي خود را به دست او سپرده ام . براي من ، زندگي يعني مجالي كه به مسيح خدمت كنم و مرگ يعني فرصت بهتري كه بامسيح باشم. پس نه فقط راضيم به احترام نام مقدس خدا در زندان باشم ، بلكه حاضرم به خاطر عيسي مسيح خداوند جان بدهم و زودتر به ملكوت خدا برسم . جايي كه برگزيدگان خدا به حيات جاوداني مي روند اما شريران به عذاب جاوداني (مكاشفه 8:21).
سايه لطف خدا و دست بركت و شفاي او بر سر شما باشد و بماند تا به ابد آمين.
با عرض حرمت،
زنداني مسيحي شما،
مهدي ديباج
كشيش ”مهدي ديباج“ چند ماه پس از آزادي از زندان بطرز مرموزي ربوده و در ماه ژوئن 1994 به شهادت رسيد.
ladan 10:17 AM
تفكر كردن در خداوند
من هرگز شما را تنها نخواهم گذاشت و ترك نخواهم كرد.”عبرانيان 13:5“
تفكر كردن در خداوند يعني چه؟ سوالي كه براي من هميشه وجود داشت تاروزي كه معني آنرا درك كردم.
يك روز سرد زمستاني در اثر تصادف رانندگي بجاي اينكه خود را در دفتر اداره بيابم ، خود را بر روي تخت بيمارستان يافتم. نمي دانستم دقيقا چه اتفاقي افتاده است. و در اثر داروها گيج و منگ بودم. نميدانستم كه آيا اين يك كابوس وحشتناك است يا واقعيت؟
هنگامي به نتيجه تلخ اين واقعه پي بردم كه متوجه شدم نمي توانم هيچكدام از اعضاي بدنم را تكان بدهم. من در اثر شكستگي گردن و صدمه به ستون فقرات از شانه به پايين فلچ شده بوم!!!! ديگر هيچ كاري براي خود نمي توانستم انجام بدهم. تنها كاري كه ميتوانستم بكنم اين بود كه احتياجاتم را به ديگران بگويم.
بعد از عملهاي جراحي گوناگون ، عفونتهاي داخلي و بخاطر لوله هايي كه در دهان من بود ديگر حرف هم نمي توانستم بزنم .
بعد از آن بوسيله كاغذي كه حروف الفباي انگليسي داشت با ديگران ارتباط بر قرار ميكردم.
مكالمه حتي يك جمله ساده گاهي بيشتر از نيم ساعت طول مي كشيد چون هر كلمه را حرف به حرف با چشم بهم زدن بايد به آنها نشان ميدادم . اغلب اوقات بعلت نگذاشتن صحيح فاصله بين لغات يا يك حرف اشتباه شخص ، منظور مرا درك نمي كرد و اين باعث عصبانيت و ياس و نا اميدي من ميشد!
در درون خود فرياد ميزدم ” چرا هيچكس حرفهاي مرا نمي فهمد؟!“” چرا هيچ كس مرا درك نمي كند؟!“
آه.... اما يكنفر هست كه هميشه كاملا مرا درك ميكند... يكنفر هست كه هميشه ميداند كه من چه ميگويم... يكنفر است كه حتي زماني كه بدنبال كلمات براي گفتن ميگردم منظور مرا ميفهمد... چه دلچسب بود وقتي كه در سكوت خود با خداوند گفتگو ميكردم !
آه... او هميشه آماده گفتگو با من است. او تنها كسي است كه در هر حال ميتواند مرا درك كند. او تنها كسي بود كه در آن حال مي توانستم با او سخن بگويم . بدون اينكه كلامي از دهان من خارج شود.
آري در سكوت است كه ميتوانم در خداوند تفكر كنيم.
آيا شما هرگز در گفتگو با ديگران مشكلي داشته ايد؟
آيا گاهي اوقات ابراز احساسات با كلمات براي شما دشوار بوده است؟
خداوند را شكر كنيد كه ميتوانيد به آساني سخو بگوييد. از اين بركت براي صحبت كردن با پدر آسماني خود استفاده كنيد . بياد داشته باشيد كه او همواره شما را درك ميكند حتي اگر نمي توانيد كلمات درستي براي گفتن بيابيد.
” بچشيد و ببينيد كه خداوند نيكو است“
بياد مي آورم روزي را كه بعد از مدتها از بيمارستان به خانه آمدم .يكروز تصميم گرفتم كه كفشها و لباسهايم را ببخشم . با شرمندگي اعتراف ميكنم كه چندين جعبه بزرگ پر از كفش شد و متوجه شدم كه بعضي از كفشهايم را هرگز نپوشيده بودم و برخي ديگر از كفشها را دو جفت خريده بودم چون از آن خوشم آمده بود!
آه!
آه ، كه اين نفس هر چه را مي بيند مي طلبد!
اما ديگر براي من پوشيدن كفش هيچ استفاده اي نداشت. ناگهان احساس آزادي عميقي كردم! من ديگر احتياج به كفشهاي گوناگون نداشتم. من ديگر احتياج نداشتم كه فكر بكنم حالا امروز چه كفشي بپوشم يا با اين لباس چه كفشي بپوشم!
ديگر داشتن كفشهاي بيشتر مرا خوشحال نمي كرد.
البته داستان كفشها فقط نمونه اي است براي حقيقتي عميق تر. چرا من احساس مي كردم كه احتياج به اينهمه كفشهاي گوناگون دارم؟ آيا هويت من وابسته به كفشها ، لباسها ، جواهراتم ، شغلم و موقعيت اقتصادي و غيره بود؟ آيا اگر تمام اينها از من گرفته مي شد ، هنوز مي دانستم ”كي“ هستم؟ يا كاملا اتكا به نفس خود را از دست مي دادم؟ اين مشكلي است كه بسياري از ما ممكن است با آن مواجه باشيم اما از آن كاملا ناآگاه باشيم.
هنگامي كه برهنه و ناتوان در حضور خداوند بر روي تخت بيمارستان بودم و در اثر تصادف از شانه به پايين خود را فلج يافتم بطوري كه حتي نمي توانستم با انگشتم سرم را بخارانم متوجه شدم كه در تمام عمرم در واقع اتكا من به خودم بوده و نه به خدا!
در كتابي ميخواندم كه ” اتكا به نفس“ بر مبناي درجه اعتماد به قدرتها و توانايي هاي خويش است. اما راه ديگري هم وجود دارد و آن ”اتكا به خدا“ است. زماني كه متوجه شدم ديگر نمي توانم به خود تكيه كنم لحظه بيداري و هوشياري من بود. البته بهتر است كه قبل از روبرو شدن با اين حقيقت به آن پي ببريم.
اتكا به خدا به اين معنا است كه :
ــ من اعتماد كامل به خداوند و نقشه هاي او براي زندگي خود دارم.
ــ يعني اطمينان داشتن به اين حقيقت كه او كاري را كه در من آغاز كرده است به اتمام مي رساند.
ــ يعني خدا هر كاري را كه بخواهد بوسيله هر شخصي كه او انتخاب كند مي تواند انجام دهد.
پس اگر خدا مرا براي انجام كاري انتخاب كرده است ، من ميتوانم با اطمينان كامل بدون احتياج به اتكا به نفس آنرا انجام بدهم ، زيرا اتكا به نفس به درون و اطراف مي نگرد. اما اتكا به خدا به بالا!
شخصي كه با اتكا به خدا گام بر مي دارد با وجود از دست دادن همه چيز هنوز مي داند كه كيست.زيرا او براي سنجش خويش به عواملي مانند موقعيت هاي خانوادگي ، تحصيلي ، ظاهري ، و يا طرز برخورد ديگران با خود مقايسه نمي كند، بلكه اتكا او در شناخت خداوند است .
هر چه بيشتر خداوند را بشناسيم اتكا به خدا در ما بيشتر مي شود. من كامل نيستم اما اتكا من به خدايست كه كامل است.
اتكا شما به كيست؟
آيه هايي از انجيل:
من همه چيز را بخاطر امتيازي بسيار ارزنده تر يعني شناختن عيسي مسيح ، خداوند خود زيان مي دانم. در واقع من بخاطر او همه چيز را از دست داده ام و همه چيز را هيچ شمرده ام تا به اين وسيله مسيح را بدست آورم و كاملا با او متحد شوم. من ديگر به نيكي خود كه از انجام مقررات شريعت عايد مي شود متكي نيستم ، بلكه بوسيله ايمان به مسيح داراي نيكي مطلق شده ام . اين نيكي بر ايمان استوار است و از خداوند سرچشمه مي گيرد.( فيلپيان فصل سوم :8 و 9)
من بوسيله مسيح كه مرا تقويت مي كند ، به انجام هر كاري قادي هستم .( فيلپيان 4:13)
من اطمينان دارم آن خدايي كه در شما كار نيكويي شروع كرد، تا روز عيسي مسيح آن را به كمال خواهد رسانيد.( فيلپيان 1:6
بياد مي آورم روزي را كه بعد از مدتها از بيمارستان به خانه آمدم .يكروز تصميم گرفتم كه كفشها و لباسهايم را ببخشم . با شرمندگي اعتراف ميكنم كه چندين جعبه بزرگ پر از كفش شد و متوجه شدم كه بعضي از كفشهايم را هرگز نپوشيده بودم و برخي ديگر از كفشها را دو جفت خريده بودم چون از آن خوشم آمده بود!
آه!
آه ، كه اين نفس هر چه را مي بيند مي طلبد!
اما ديگر براي من پوشيدن كفش هيچ استفاده اي نداشت. ناگهان احساس آزادي عميقي كردم! من ديگر احتياج به كفشهاي گوناگون نداشتم. من ديگر احتياج نداشتم كه فكر بكنم حالا امروز چه كفشي بپوشم يا با اين لباس چه كفشي بپوشم!
ديگر داشتن كفشهاي بيشتر مرا خوشحال نمي كرد.
البته داستان كفشها فقط نمونه اي است براي حقيقتي عميق تر. چرا من احساس مي كردم كه احتياج به اينهمه كفشهاي گوناگون دارم؟ آيا هويت من وابسته به كفشها ، لباسها ، جواهراتم ، شغلم و موقعيت اقتصادي و غيره بود؟ آيا اگر تمام اينها از من گرفته مي شد ، هنوز مي دانستم ”كي“ هستم؟ يا كاملا اتكا به نفس خود را از دست مي دادم؟ اين مشكلي است كه بسياري از ما ممكن است با آن مواجه باشيم اما از آن كاملا ناآگاه باشيم.
هنگامي كه برهنه و ناتوان در حضور خداوند بر روي تخت بيمارستان بودم و در اثر تصادف از شانه به پايين خود را فلج يافتم بطوري كه حتي نمي توانستم با انگشتم سرم را بخارانم متوجه شدم كه در تمام عمرم در واقع اتكا من به خودم بوده و نه به خدا!
در كتابي ميخواندم كه ” اتكا به نفس“ بر مبناي درجه اعتماد به قدرتها و توانايي هاي خويش است. اما راه ديگري هم وجود دارد و آن ”اتكا به خدا“ است. زماني كه متوجه شدم ديگر نمي توانم به خود تكيه كنم لحظه بيداري و هوشياري من بود. البته بهتر است كه قبل از روبرو شدن با اين حقيقت به آن پي ببريم.
اتكا به خدا به اين معنا است كه :
ــ من اعتماد كامل به خداوند و نقشه هاي او براي زندگي خود دارم.
ــ يعني اطمينان داشتن به اين حقيقت كه او كاري را كه در من آغاز كرده است به اتمام مي رساند.
ــ يعني خدا هر كاري را كه بخواهد بوسيله هر شخصي كه او انتخاب كند مي تواند انجام دهد.
پس اگر خدا مرا براي انجام كاري انتخاب كرده است ، من ميتوانم با اطمينان كامل بدون احتياج به اتكا به نفس آنرا انجام بدهم ، زيرا اتكا به نفس به درون و اطراف مي نگرد. اما اتكا به خدا به بالا!
شخصي كه با اتكا به خدا گام بر مي دارد با وجود از دست دادن همه چيز هنوز مي داند كه كيست.زيرا او براي سنجش خويش به عواملي مانند موقعيت هاي خانوادگي ، تحصيلي ، ظاهري ، و يا طرز برخورد ديگران با خود مقايسه نمي كند، بلكه اتكا او در شناخت خداوند است .
هر چه بيشتر خداوند را بشناسيم اتكا به خدا در ما بيشتر مي شود. من كامل نيستم اما اتكا من به خدايست كه كامل است.
اتكا شما به كيست؟
آيه هايي از انجيل:
من همه چيز را بخاطر امتيازي بسيار ارزنده تر يعني شناختن عيسي مسيح ، خداوند خود زيان مي دانم. در واقع من بخاطر او همه چيز را از دست داده ام و همه چيز را هيچ شمرده ام تا به اين وسيله مسيح را بدست آورم و كاملا با او متحد شوم. من ديگر به نيكي خود كه از انجام مقررات شريعت عايد مي شود متكي نيستم ، بلكه بوسيله ايمان به مسيح داراي نيكي مطلق شده ام . اين نيكي بر ايمان استوار است و از خداوند سرچشمه مي گيرد.( فيلپيان فصل سوم :8 و 9)
من بوسيله مسيح كه مرا تقويت مي كند ، به انجام هر كاري قادي هستم .( فيلپيان 4:13)
من اطمينان دارم آن خدايي كه در شما كار نيكويي شروع كرد، تا روز عيسي مسيح آن را به كمال خواهد رسانيد.( فيلپيان 1:6)
عيسي بر روي صليب فرياد زد ” اي پدر ، اينان را ببخش زيرا نميدانند چه ميكنند“.
واي!!! چه قدرتي در يك شخص ميتواند باعث شود كه داراي چنين بخششي باشد؟ كتاب مقدس ميفرمايد ”در او هيچ بدي نبود“ منظور از بدي چيست؟
بر طبق كتاب مقدس بدي (گناه) در قلب ما است مانند روحيه نا بخشش ، غرور ، تنفر ، حسادت، خودخواهي ، فكر بد، نگراني و غيره كه از ابتداي گناه آدم و حوا در وجود ما باقي است.
وقتي با دوستان غير مسيحي خود در مورد گناه صحبت ميكنم و ميگويم كه بر طبق كتاب مقدس همه ما گناهكاريم، با نگاهي غضبناك ميگويند”مگر من چه گناهي كرده ام؟ من گناهكار نيستم!“ اما از ديد كتاب مقدس تعريف گناه با آنچه كه به ما در مورد گناه آموخته اند بسيار تفاوت دارد.
بگذاريد اين مسئله را آنطور بررسي كنيم كه عيسي براي شاگردان خود توضيح ميداد. در انجيل مشاهده ميكنيم كه عيسي براي شرح مسائل پيچيده روحاني از يك تصوير ساده استفاده ميكرد تا براي شنونده قابل درك گردد. البته عيسي از طبيعت براي بوجود آورده اين تصاوير استفاده ميكرد چون درك قوانين آن شامل گذشت زمان نميشود. اما اجازه بدهيد از يك مثل امروزه كامپيوتري استفاده بكنيم.( البته بايد در نظر گرفت كه هر مثلي براي تشبيه مسائل پيچيده روحاني ضعفهايي دارد اما تا اندازه اي كه به درك بيشتر حقيقت كمك كند كافي است.)
وقتي گناه وارد فكر بشر شد مانند ويروسي كه وارد برنامه ريزي يك كامپيوتر ميشود سيستم فكري را بهم زد. بعد از آن افكار ناپاك مانند غرور ، حسادت ، تنفر و غيره جانشين سيستم فكري بي عيبي كه خدا آفريده بود شد و اين ويروس نسل به نسل سرايت ميكند.كتاب مقدس ميفرمايد كه : ” همه گناه كرده اند“ پس اگر بگوييم كه گناه نكرده ايم دروغگو هستيم!
ميدانيم كه ريشه هر عملي در افكار ما هست و طرز فكر ما هميشه طرز برخورد ما را معين ميكند. بطور مثال قتل از خشم سرچشمه ميگيرد ، پس همانطور كه كتاب مقدس ميگويد گناه اول در افكار ما بوجود مي آيد.
عيسي به اشخاصي كه خود را روحاني و مذهبي مي شمردند چنين گفت : ” شما بيرون پياله را پاك ميكنيد در حاليكه درون آن از ظلم پر است ، اول درون پياله را پاك كن كه در آن صورت بيرون آن هم پاك خواهد شد“.
آنان فكر ميكردند كه با انجام كارهاي مذهبي ميتوانند بخشش خدا را بخرند . برخي ديگر از مردم تصور ميكنند كه خداوند كارهاي نيك ما را در ترازو با كارهاي بد مقايسه ميكند و طبق آن ما به بهشت يا جهنم ميرويم. اما بر طبق كتاب مقدس اعمال نيك وظيفه ماست.
پس بياييد خود را فريب ندهيم و گمان نبريم كه با انجام تشريفات مذهبي يا اعمال نيك ميتوانيم درون كاسه را تميز كنيم يا بخشش و مهر خداوند را بخريم. خداوند ميخواهد كه ما درون را تميز كنيم . حال سوال اين است كه چگونه ميتوان درون را پاكيزه كرد؟
در كتاب مقدس ما انسانها به عنوان مريضهايي كه احتياج به طبيب دارند معرفي شده ايم . اول بايد آن ويروس را از بين برد. اين كاري است كه عيسي مسيح انجام ميدهد. عيسي مسيح آن طبيبي است كه قلب ما را جراحي ميكند. با قبول كردن اين حقيقت كه من به طبيب احتياج دارم و عيسي آن طبيب ماهر است ، به او اين اجازه را بدهيد كه به شما تولدي تازه ببخشد.
طبق كتاب مقدس اين تولد جديد روح ما است و اكنون روح القدس در ما حلول ميكند و ما را هدايت ميكند و همه چيز را به ما خواهد آموخت
در كتاب مقدس مي خوانيم ” كسي كه با مسيح متحد است حياتي تازه دارد هر آنچه كهنه بود در گذشت ، اكنون زندگي نو آغاز شده است.“ ” اينك روح خدا به انسان زندگي حقيقي ميبخشد“ اگر به او اجازه بدهيد كه وارد قلب شما بشود او اين كار را براي شما انجام خواهد داد.
عيسي مسيح ميگويد: ” من پشت در ايستاده در را ميكوبم اگر كسي صداي مرا بشنود و در را باز كند وارد ميشوم .“ چون خدا محبت است هرگز بدون اجازه وارد نميشود اما شيطان در را ميشكند و بزور وارد ميشود.
توجه كنيد كه طبق كتاب مقدس هيچكس مسيحي بدنيا نميايد ، بلكه هر كس در هر سني بايد شخصا مسيح را انتخاب بكند.
پس از تولد تازه ، با مطالعه كتاب مقدس به مرور زمان حقيقت را جايگزين دروغهايي كه در افكار ما هستند ميكنيم. به عبارت ديگر سيستم برنامه ريزي فكري خود را عوض ميكنيم.
بطور مثال فكر غاط ميگويد حق خود را بگير و بدي را با بدي تلافي كن اما حقيقت ميگويد بخشش .
كلام خداوند مانند آيينه حقيقت بما كمك ميكند كه فكر غلط را تشخيص بدهيم .اعتراف كردن به گناه نوعي آگاه شدن از ضعفهاي خويش است.
ديگر اينكه در آزمايشهاي زندگي درسهاي گرانبهايي از خداوند ياد ميگيريم . درسهايي مانند صبر و شكيبايي كه بدون داشتن بعضي تجربيات در زندگي بدست نميايد. البته در اين آزمايشات اگر از طرز برخورد صحيح كه از حقيقت كلام خداوند سرچشمه ميگيرد استفاده نكنيد. ممكن است بجاي پيروز شدن بر حوادث ، قرباني آن بشويد. من در تصادف اتومبيلي كه منجر به فلج بدن من شد اين را تجربه كردم.
با كمك روح القدس دل و ذهن ما نو ميشود و شخصيت تازه اي كه در نيكي و پاكي به مسيح شباهت دارد به خود ميپوشانيم و آنموقع است كه ميتوانيم آزادانه :
بجاي نگراني و غصه آرامش
بجاي ترس ايمان و توكل به خدا
بجاي حسادت شادي براي ديگران
بجاي بدگماني اعتماد
بجاي شكايت شكرگزاري
بجاي كينه محبت و بخشش
بجاي طمع قناعت
بجاي غيبت تشويق ديگران
بجاي خشم بردباري و ملايمت
و بجاي غرور فروتني و از خود گذشتگي داشته باشيم.
در خاتمه بر طبق كتاب مقدس بخاطر گناه همه ما محكوم به مرگ و جدايي ابدي از خداوند هستيم اما مژده انجيل اين است كه
”براي كساني كه با مسيح متحد هستند ديگر هيچ محكوميتي وجود ندارد“ .
زيرا مسيح (خداوند در چسم) جزاي گناهان ما را پرداخته است. دقت كنيد كه كتاب مقدس نميگويد كه انسان خدا شد بلكه خود خداوند بخاطر محبتش به انسان با فروتني كامل لباس جسم پوشيد و در ميان ما آمد. او آمد تا ما با شخصيت الهي او آشنا بشويم.
(بعضي اشخاص گمان ميكنند كه لقب پسر خدا به منظور فرزند خداست اما در تورات لقب پسر خدا به معني خداوند در جسم است.)
اگر به اجازه بدهيم او ما را از گناه پاك خواهد كرد و حكم مرگ ما را لغو ميكند زيرا خود خداوند جزاي گناهان ما را پرداخته تا عدالت اجرا شود و ما بتوانيم ابديت را در حضور او بگذرانيم. اين است عمق محبت خداوند . حقيقتا چنين خدايي قابل ستايش است!
عيسي ميگويد : اي تشنگان بياييد آب حيات را بپذيريد اين بخششي است رايگان براي هر كس كه طالب آن است.
انجيل را بخوانيد و به جستجوي حقيقت برويد. به كليسا برويد و به دنبال جواب سوالهاي خود باشيد.
حقيقت از سوال نميترسد.
خداوند بهشت را دو دستي به شما تقديم ميكند و تنها كاري كه شما بايد بكنيد اين است كه آن هديه را قبول كنيد. اگر حاضريد اين هديه را قبول كنيد با قلب خود به مسيح روي بياوريد :اي خداوند ميدانم كه گناهكارم ،قبول ميكنم كه عيسي روي صليب بخاطر گناهان من كشته شد و پس از مرگ زنده شد و خداوندي خود را ثابت كرد. من مسيح را به عنوان نجات دهنده خود قبول ميدهم . اگر با آهنگ آن زيباي آن آشنايي داريد با صداي بلند آن را بخوانيد.
كنون عيسي آمده تا تبديل كند
قلب و روح مرده ات را او احيا كند
او احيا كند
كار او تبديل است از موت به حيات
از ملكوت ظلمت به ملكوت حيات
يكي از مسائلي كه هميشه براي من سوال بود، محبت بدون شرط در مسيحيت بود. در دنيايي زندگي ميكنيم كه هر سال براي انجام هر كاري انگيزه اي دارد. حتي براي محبت كردن.
اما خدايي كه مسيحيت به ما معرفي ميكند خداي محبت است. او در هر حال دوست دارد ، چه كار خوب بكنم چه نكنم. چه دوست او باشم چه دشمن او ! اين چگونه ممكن است؟
حدود دو سال پيش در تصادف اتومبيلي كه منجر به فلج بدن من شد ، به مدت چهار ماه در بيمارستان بستري شدم. در آن زمان هيچ كاري براي خود نميتوانستم انجام بدهم ، حتي حرف زدن هم براي من دشوار بود. روزي خانمي وارد اتاق من شد و با صداي ملايم به من گفت ”تو مرا نميشناسي اما من در كليساي ايرانيان در موقع دعا اسم تو را شنيده ام و آمده ام كه به تو كمك كنم. چه كاري ميتوانم براي تو انجام دهم ؟ آيا ميخواهي موهايت را بشويم؟ او از كجا ميدانست كه دو ماه بود كه موهاي من شسته نشده بود؟!!!! با شادي قبول كردم .
ميدانستم كه او فرشته اي است كه خداوند براي كمك به من فرستاده است. او با اقتدار از پرستارهاي بيمارستان تقاضا كرد كه وسائل لازم را به او بدهند. پرستارها با بي اعتنايي مي گفتند كه نميدانند وسايل لازمه كجاست. اما او با صبر و پشتكار به دنبال آنها ميرفت. بالاخره او همه لوازم را آماده كرد. وقتي بعد از دو ماه آب گرم را بر روي سرم احساس كردم بال و پر گرفتم و مانند اين بود كه از نو متولد شده بودم . او زخمي كه در پشت سر من بوجود آمده بود را شست و فورا پرستارها را از وجود آن آگاه كرد. پرستارها با دستپاچگي به دكتر اطلاع دادند.
فرشته اي كه در بيمارستان به ملاقاتم آمد ، همه اين كارها و خيلي بيشتر از آن را با جان و دل براي من انجام داد. من او را نميشناختم اما او موهاي مرا شست، من او را نميشناختم اما او زخمهاي مرا تميز كرد. من او را نميشناختم اما او نياز مرا ميدانست و بدون انتظار به من محبت كرد.
آري ، من طعم محبت مسيحانه را در آنمدت طولاني در بيمارستان از طريق بسياري چشيدم . حال درك اين حقيقت كه مسيح جان خود را براي نجات من بر روي صليب داد براي من آسانتر است. وقتي به اشعيا 53 را در مورد مسيح ميخوانم كه ميگويد ”براي گناهان ما بود كه او مجروح شد تا ما سلامتي كامل داشته باشيم“ معني آنرا بهتر درك ميكنم.
من مسيح را نميشناختم ، اما او جريمه گناهان مرا پرداخت!!! بله ، اين است محبت بدون شرط مسيح نسبت به ما ، حقيقتا چنين خدايي قابل ستايش است.
پس از مدتي كه از بيمارستان به خانه آمدم خداوند به من نشان داد كه نجات ايران به اين طريق خواهد بود كه ”آنها كارهاي نيك شما را خواهند ديد و پدر آسماني شما را تمجيد خواهند گفت“.
امروز بدون استثنا اشخاصي كه با من آشنايي دارند با اطمينان كامل به من ميگويند كه مسيحيان واقعا به يكديگر محبت ميكنند.
جلال بر عيسي مسيح آن استاد مهربان كه چنين شاگرداني پرورش ميدهد.
نسرين
در سوم دسامبر 1997 در پي يك حادثه رانندگي چهار ماه در بيمارستان بستري شدم و پس از انجام هفت عمل جراحي در حالي از بيمارستان به خانه آمدم كه بدنم از شانه به پايين فلج شده بود.گر چه شش سال قبل از اين حادثه با مسيح آشنا شده بودم اما طي اين چهار ماه دردناك همواره از خود مي پرسيدم كه خدا كجاست؟
سكوت تنها پاسخ اين سوال بود. روزهاي دشواري را سپري مي كردم تا اينكه يكروز چشمانم را كه باز كردم بر روي كمد روبروي تختم در بيمارستان ، كاغذ سفيد مچاله شده اي را ديدم . خوب كه به آن دقت كردم تصوير خارالعاده اي را ديدم . هر چه بيشتر به آن خيره مي شدم اين تصوير برايم زنده تر مي شد تا اينكه اين تصوير بصورت مجسمه اي نوراني در مقابل من قرار گرفت.
اين مجسمه سفيد و نوراني ، عيسي مسيح بود كه دختري را در حال بيهوشي بر روي دستهاي خود در آغوش گرفته بود. چهره مسيح در اين تصوير فراموش نشدني است. او با محبت و دلسوزي آن دختر را در آغوش گرفته بود.
در آن لحظه پيام آن تصوير را درك كردم: ”خداوند شبان من است، محتاج به هيچ چيز نخواهم بود....حتي اگر از دره تاريك مرگ نيز عبور كنم، نخواهم ترسيد، زيرا تو ، اي شبان من ، با من هستي!“ (مزمور 23)
در آن لحظه همسرم وارد اطاق شد . توجه او را به آن كاغذ مچاله شده جلب كردم. او به وضوح تصويري را كه من مي ديدم مشاهده كرد!!! خداوند جواب سوالهاي مرا بوسيله تصويري كه دنيايي از مفهوم بود داد. شك و ترديد من از بين رفت و آرامش الهي كه مافوق فهم بشر است وجود مرا فرا گرفت. در آن لحظه بود كه دريافتم قدرت مسيح در تمام اين مدت ياور من بوده است.
محبت بي قيد و شرط مسيح در وجود ساير دوستان مسيحي متجلي است.
روح القدس در وجود من توانايي قبول اين موقعيت را پديد آورده و به من انگيزه ادامه زندگي عطا كرده است. من درك ميكنم كه توانايهاي بسياري از من سلب شده است اما در مقابل آنچه از دست داده ام خداوند عشقي گرمتر ، اميد و آرامشي كه مافوق درك بشر است به من عطا كرده است.
اين همان وعده اي است كه ميسح به پيروان خود داده است و اين وعده شامل شما نيز در هر موقعيتي كه هستيد خواهد شد اگر دعوت مسيح را به قلب خود با تمام وجود بپذيريد.
اكنون دو سال و نيم از آن حادثه مي گذرد و من بيشتر اوقات خود را مشغول نقاشي ، نويسندگي و مطالعه هستم . هنر نقاشي را هديه اي از جانب خداوند ميدانم زيرا قبل از اين تصادف از چنين قدرتي برخوردار نبودم و كوششي نيز براي كسب آن به عمل نياورده ام. اميدوارم كه ايمان خود را از طريق هنر و بوسيله نوشته هايم به قارسي زبانان و به كساني كه به اميد و عشق بي قيد و شرط مسيح نياز دارند برسانم.
”ما ميدانيم همه چيز براي خيريت آناني كه خدا را دوست دارند و بحسب اراده او خوانده شده اند با هم در كارند“ (روميان 28:8) نسرين
ما ايمان داريم به خداي واحد، پدر قادر مطلق، خالق آسمان و زمين ، و همه چيزهاي ديدني و ناديدني.
ما ايمان داريم به يك خداوند، عيسي مسيح ،پسر يگانه خدا ، مولود جاوداني از پدر ، خدا از خدا ، نور از نور ، خداي حقيقي از خداي حقيقي، كه مولود است و مخلوق ني،
و او را با پدر يك ذات است.
به وسيله او همه چيز وجود يافت. و او به خاطر ما آدميان و براي نجات ما ، از آسمان نزول كرد ، و به قدرت روح القدس از مريم باكره متولد شده، بشر گرديد.
و به خاطر ما در حكومت ”پنطيوس پيلاطس“ مصلوب شد، رنج كشيده ، مرد و مدفوق گشت، روز سوم از مردگان برخاسته ، كتب مقدسه را به انجام رسانيد.
و به آسمان صعود نموده ، به دست راست پدر نشسته است. بار ديگر با جلال مي آيد، تا زندگان و مردگان را داوري نمايد و ملكوت او را انتها نخواهد بود.
ما ايمان داريم به روح القدس ، خداوند و بخشنده حيات ، كه از پدر و پسر صادر مي شود .و با پدر و با پسر او را عبادت و تمجيد مي بايد كرد. او به وسيله انبيا تكلم كرده است.
ما ايمان داريم به كليساي واحد جامع رسولان.
و به يك تعميد براي آمرزش گناهان معتقديم.
و قيامت مردگان و حيات عالم آينده را منتظريم.
آمين!
اي پدر كه در آسماني ، نام تو مقدس باد.
ملكوت تو بيايد.
اراده تو چنانكه در آسمان است بر زمين نيز كرده شود.
نان كفاف ما را امروز بما بده و قرضهاي ما را ببخش.
چنانكه ما نيز قرضداران خود را مي بخشيم
و ما را در آزمايش مياور بلكه از شرير ما را رهايي ده
زيرا ملكوت و قوت و جلال تا ابدالاباد از آن تست.
سرگذشت عيسي مسيح نوشته يوحنا مردم اغلب ميپرسند : عيسي كيست؟ چرا او را فرزند خدا مي گويند؟ يوحنا ، اين شاگرد عيسي كه سراسر وجودش با محبت خدا آميخته بود، شخصيت واقعي عيسي را در اين انجيل نمايان مي سازد. او كه بيش از ديگران با عيسي بوده ، بدون شك بيش از هر كسي شايسته است استاد خود را توصيف نمايد. در اين انجيل ، يوحنا آن پيوستگي را كه عيسي با خدا دارد با زباني شيوا و عرفاني شرح مي دهد.
مسيح به دنياي ما آمد در ازل پيش از آنكه چيزي پديد آيد ، ”كلمه “ وجود داشت و نزد خدا بود. او همواره زنده بود ، و خود او خداست. هر چه هست ، بوسيله او آفريده شده و چيزي نيست كه آنرا نيافريده باشد. زندگي جاويد در اوست و اين زندگي به تمام مردم نور مي بخشد. او همان نوري است كه در تاريكي مي درخشد و تاريكي هرگز نمي تواند آن را خاموش كند.
خدا ”يحياي “ پيغمبر را فرستاد تا اين ”نور “ را به مردم معرفي كند و مردم به او ايمان آورند. يحيي آن نور نبود، او فقط شاهدي بود تا نور را به مردم معرفي كند.اما بعد ، آن نور واقعي آمد تا به هر كس كه به اين دنيا مي آيد ، بتابد.
گر چه جهان را او آفريده بود ، اما زماني كه به اين جهان آمد ، كسي او را نشناخت. حتي در سرزمين خود و در ميان قوم خود يعني يهوديان ، كسي او را نپذيرفت. فقط چند نفر به او ايمان آوردند. اما او به تمام كساني كه به او ايمان آوردند، اين حق را داد كه فرزندان خدا گردند.
بلي ، فقط كافي بود به او ايمان آورند تا نجات يابند. اين اشخاص تولدي نو يافتند ، نه همچون تولدهاي معمولي كه نتيجه اميال و خواسته هاي آدمي است ، بلكه اين تولد را خدا به ايشان عطا فرمود.
”كلمه خدا“ انسان شد و بر روي اين زمين و در بين ما زندگي كرد. او لبريز از محبت و بخشش و راستي بود. ما بزرگي و شكوه او را به چشم خود ديديم ، بزرگي و شكوه فرزند بي نظير پدر آسماني ما ، خدا.
يحيي ، او را به مردم معرفي كرد و گفت: اين همان كسي است كه به شما گفتم بعد از من مي آيد و مقامش از من بالاتر است، زيرا پيش از آنكه من باشم ، او وجود داشت. لطف بي پايان او به همه ما رسيد و بركت در پي بركت نصيب ما شد. خدا احكام خدا را توسط موسي به مردم داد، اما راستي و محبت را بوسيله عيسي مسيح عطا فرمود.كسي هرگز خدا را نديده است اما عيسي ، فرزند يگانه خدا ، او را ديده است، زيرا همواره همراه پدر خود خدا ميباشد. او هر آنچه را كه ما بايد درباره خدا بدانيم ، به ما گفته است.
شهادت يحيي روزي سران قوم يهود از شهر اورشليم ، چند تن از كاهنان را نزد يحيي فرستادند تا بدانند آيا او ادعا مي كند كه مسيح است يا نه! يحيي ، روشن و بي پرده اظهار داشت : نه ، من مسيح نيستم .
پرسيدند : خوب ، پس كه هستيد؟ آيا الياس پيغمبريد؟
جواب داد : نه!
پرسيدند : آيا شما آن پيغمبر نيستيد كه ما چشم به راهش مي باشيم ؟
باز هم جواب داد : نه!
گفتند : پس به ما بگوييد كه هستيد تا بتوانيم براي سران قوم كه ما را به اينجا فرستاده اند ، جوابي ببريم.
يحيي گفت: چنانكه اشعياي نبي پيشگويي كرده ، من صداي ندا كننده اي هستم كه در بيابان فرياد مي زند :
اي مردم ، خود را براي آمدن خداوند آماده سازيد.
سپس ، افرادي كه از طرف فرقه ”فريسي“ ها آمده بودند ، از او پرسيدند : خوب ، اگر شما نه مسيح هستيد ، نه الياس و نه آن پيغمبر ، پس چه حق داريد مردم را غسل تعميد دهيد؟
يحيي گفت : من مردم را فقط با آب غسل مي دهم، ولي همين جا در ميان اين جمعيت ، كسي هست كه شما او را نميشناسيد. او بزودي خدمت خود را در بين شما آغاز مي كند. مقام او بقدري بزرگ است كه من حتي شايسته نيستم كفشهاي او را پيش پايش بگذارم. اين گفتگو در ”بيت عنيا“ روي داد . بيت عنيا دهي است در آنطرف رود اردن و جايي است كه يحيي ، مردم را غسل تعميد ميداد.
روز بعد يحيي ، عيسي را ديد كه بسوي او مي آيد . پس به مردم گفت: نگاه كنيد! اين همان بره اي است كه خدا فرستاده تا براي آمرزش گناهان تمام مردم دنيا قرباني شود. اين همان كسي است كه گفتم بعد از من مي آيد ولي مقامش از من بالاتر است ، چون قبل از من وجود داشته است. من نيز او را نميشناختم . ولي براي اين آمدم كه مردم را با آب غسل دهم تا به اين وسيله او را به قوم اسراييل معرفي كنم .
سپس گفت: من روح خدا را ديدم كه به شكل كبوتري از آسمان آمد و بر عيسي قرار گرفت . همانطور كه گفتم ، من نيز او را نميشناختم ولي وقتي خدا مرا فرستاد تا مردم را غسل تعميد دهم ، در همان وقت به من فرمود :
هر گاه ديدي روح خدا از آسمان آمد و بر كسي قرار گرفت ، بدان كه او همان است كه منتظرش هستيد. اوست كه مردم را با روح القدس تعميد خواهد داد. و چون من با چشم خود اين را ديده ام ، شهادت مي دهم كه او فرزند خداست.
مطابق انجيل متي فصل 8 آيات 23 تا 27 عيسي سوار قايق شد و شاگردانش هم با او حركت كردند ناگهان طوفاني در دريا برخاست بطوريكه امواج قايق را پر ميساخت ولي عيسي در خواب بود . پس شاگردان آمده او را بيدار كردند و با فرياد گفتند
” اي خداوند ما را نجات بده ما داريم هلاك مي شويم “ عيسي گفت : اي كم ايمانان چرا اينقدر ميترسيد و سپس برخاسته با پرخاش به باد و دريا فرمان داد و دريا كاملا آرام شد . شاگردان از آنچه واقع شد متحير شده گفتند اين چگونه شخصي است كه باد و دريان هم از او اطاعت ميكنند.
عيسي مسيح مرده را زنده ميكند مطابق انجيل متي فصل 7 آيات 11 تا 17 فرداي آن روز عيسي با شاگردان خود به اتفاق جمعيت زيادي به شهري به نام ”نائين“ رفت . همينكه به دروازه شهر رسيد با تشييع جنازه اي رو برو شد . شخصي كه مرده بود پسر يگانه يك بيوه زن بود . بسياري از مردم شهر همراه آن زن بودند وقتي عيسي خداوند آن مادر را ديد دلش بحال او سوخت و فرمود : ديگر گريه نكن ، عيسي جلوتر رفت و دست خود را بر آن جوان كشيد و او را در دم به حيات برگرداند!
صفات الهي عيسي مسيح مطابق انجيل يوحنا فصل 5 آيه 16الي 29 پس ايشان ب آزار و اذيت عيسي پرداختند و او را متهم به قانون شكني كردند چون روز شنبه اين معجزه را انجام داده بود. ولي عيسي جواب داد پدر من خدا هميشه كارهاي نيك انجام ميدهد، ولي عيسي جواب داد پدر من خدا هميشه كارهاي نيك انجام ميدهد ،و من نيز از او پيروي مي كنم .
اين حرف عيسي ، سران قوم را در ريختن خون عيسي مصمم تر ساخت ، چون نه تنها قانون مذهبي را مي شكست ، بلكه خدا را نيز پدر خود مي خواند و به اين ترتيب خود را با خدا برابر مي ساخت .
عيسي ادامه داد :من به ميل خود كاري انجام نمي دهم ، بلكه فقط كارهايي را كه از پدر خود مي بينم ، بعمل ميآورم. زيرا پدرم خدا مرا خيلي دوست دارد و هر چه ميكند ، به من ميگويد.
من معجزه هاي خيلي بزرگتر از شفاي اين مرد انجام خواهم داد . حتي مرده ها را نيز زنده خواهم ساخت همانگونه كه خدا اين كار را ميكند.
پدرم خدا داوري گناهان تمام مردم را به من واگذار كرده است.تا همه به من احترام بگذارند همانطور كه به خدا احترام ميگذارند. اگر به من كه فرزند خدا هستم احترام نگذاريد ، در واقع به خدا كه پدر من است احترام نگذاشته ايد. زيرا اوست كه مرا نزد شما فرستاده است . باز تكرار ميكنم : هر كه به پيغام من گوش دهد و به خدا كه مرا فرستاده است ايمان بياورد، زندگي جاويد دارد وهرگز بخاطر گناهانش بازخواست نخواهد شد، بلكه از همان لحظه از نابودي نجات پيدا كرده ، به زندگي جاويد خواهد پيوست. مطمئن باشيد زماني فرا خواهد رسيد و در واقع الان فرا رسيده است كه صداي من به گوش مرده ها خواهد رسيد و هر كه به آن گوش دهد ، زنده خواهد شد.
او به من اختيار داده است تا گناهان مردم را داوري كنم چون من پسر انسان نيز هستم . از اين گفته من تعجب نكنيد ، چون وقت آن رسيده است كه تمام مرده ها در قبر صداي مرا بشنوند و از قبر بيرون بيايند، تا كساني كه خوبي كرده اند ، به زندگي جاويد برسند و كساني كه بدي كرده اند ، محكوم گردند.
مطابق كلام خدا ، عيسي قبل از اينكه طبق اراده پدر توسط روح القدس در رحم مريم باكره قرار گيرد او قبل از خلقت دنيا و بوجود آمدن آدم و حوا وجود داشته . عيسي از ازل وجود داشته و دنيا و كائنات بوسيله او خلق شده ، براي روشن شدن اين موضوع آياتي چند از كلام خدا در مورد عيسي را از كتاب تورات و انجيل برايتان بازگو مينمايم.
اشعياي نبي در فصل 9 كتاب خود آيه 6 ،7 پيشگويي كرده و مي گويد:
زيرا براي ما ولدي زائيده و پسري به ما بخشيده شد كه سلطنت بر دوش او خواهد بود، اسم او عجيب و مشاور و خداي قدير و پدر ازلي و سرور سلامتي خوانده خواهد شد. ترقي سلطنت و سلامتي او را بر كرسي داود و بر مملكت وي انتها نخواهد بود تا آنها به انصاف و عدالت از الان تا ابد الاباد ثابت و استوار نمايد غيرت يهوه صبايوت(خداي لشكرها) اين را به جا خواهد آورد.
داود در مزمود دوم آيه 7 و8 مي فرمايد:
فرمان را اعلام ميكنم ، خداوند به من گفته است تو پسر من هستي امروز تو را توليد كردم از من درخواست كن امتها را به ميراث تو خواهم داد و اقصاي زمين را ملك تو خواهم گردانيد.
در انجيل يوحنا فصل اول آيه 32 الي 34
يحيي تعميد دهنده شهادت خود را اينطود ادامه داد: من روح خدا را ديدم به صورت كبوتري از آسمان نازل شد و بر او قرار گرفت . من او را نمي شناختم اما آن كسي كه مرا فرستاد تا با آب تعميد دهم به من گفته بود هر گاه ببيني روح بر كسي نازل شود و بر او قرار گيرد بدان او همان كسي است كه به روح القدس تعميد مي دهد. من اينرا ديده ام و شهادت مي دهم او پسر خداست.
مطابق انجيل متي فصل 28 آيه 18 عيسي مسيح مي فرمايد: تمام قدرت در آسمان و بر روي زمين به من داده شده است.
آيا محبت پدر را يافته ايد روزي پادشاهي با لباس شاهانه و نشانهاي سلطنتي سوار بر ارابه مخصوص در شهر گردش ميكرد، ناگهان دختر فقير و بسيار زيبايي از رعاياي خود را ديد ، به طرف دختر متمايل شد تا با او صحبت كند و رضايت او را براي ازدواج با خودش جلب نمايد. دختر وقتي مقام فقيرانه و محقر خود را با جلال و شكوه پادشاه مقايسه نمود ترسيد، چون خود را لايق ايستادن و صحبت كردن با پادشاه نميدانست پس با عجله از حضور او فرار كرد.
وقتي پادشاه به قصر خود برگشت در حاليكه عاشق دختر شده بود و فوق العاده ناراحت و متفكر ميبود نقشه اي را براي ملاقات با دختر طرح نمود.
او يك دست لباس مندرس چوپاني را پوشيده و نعليني به پا و عصايي به دست گرفت و با تعدادي گوسفند به طريقي كه شناخته نشود بطرف منزل دختر حركت كرد. وقتي به مقصد رسيد گوسفندها را به داخل حياط رم داده به بهانه اينكه آنها را بيرون آورد وارد خانه شد و با دختر ملاقات كرد.
دخترك اين با وقتي جواني فقير و هم طراز خودش را طرف صحبت ديد نترسيد و با هم به گفتگو پرداختند. پادشاه با اين نقشه موفق شد رضايت دختر را براي ازدواج با خود جلب نمايد.
دوستان عزيز ، نقششه خداي مهربان براي نزديك شده به ما و فراهم ساختن نجاتمان به همين نحو است.
از تو اي دوست نگسلم پيوند ور به تيغم برند بند از بند
الحق ارزان بود زما صد جان وز دهان تو نيم شكر خند
اي پدر پند كم ده از عشقم كه نخواهد شد اهل اين فرزند
من ره كوي عافيت دانم چه كنم كاو فتاده ام به كمند
پند آنان دهند خلق اي كاش كه ز عشق تو ميدهندم پند
در كليسا به دلبري ترسا گفتم اي دل به دام تو در بند
اي كه دارد به تار زنارت هر سر موي من جدا پيوند
رو به وحدت نيافتن تا كي؟ ننگ تثليث بر يكي تا چند؟
نام حق يگانه چون شايد؟ كه آب و ابن و روح قدس نهند؟
لب شيرين گشوده با من گفت وز شكر خنده ريخت آب از قند
كه گر از سرّ وحدت آگاهي تهمت كافري به ما مپسند
در سه آيينه شاهد ازلي پرتو از روي تابناك افكند
سه نگردد بريشم ار او را پرنيا خواني و حرير و پرند
ما در اين گفتگو كه از يك سو شد زناقوس اين ترانه بلند:
كه يكي هست و هيچ نيست جز او
وحده لااله الا هو
هاتف اصفهاني
ديروز داشتم توي اينترنت ميگشتم به يك مطلب جالب در رابطه با مسيحيت برخوردم اونم براي كودكان.
اگه ببينيش بد نيست.
ladan 6:09 PM
7ــ تعاليم مسيح عجيب بود.
كساني كه تعاليم عيسي مسيح را مي شنيدند متعجب شده مي گفتند:
“از كجا اين شخص چنين حكمت بهم رسانيد؟!“ (متي فصل 13 آيه 54).
ما حالا بعضي از فرمايشات عجيب او را نقل مي كنيم:
“خوشا بحال پاك دلان زيرا ايشان خدا را خواهند ديد“ (متي فصل 5 آيه 8).
هر كس بزني نظر شهوت اندازد هماندم در دل خود با او زنا كرده است“(متي فصل 5 آيه 28).
“هر كس بر رخسارة راست تو سيلي زند ديگري را نيز بسوي او بگردان“ (متي فصل5 آية 39).
“دشمنان خود را محبت نماييد و براي لعن كنندگان خود بركت بطلبيد، و به آناني كه از شما نفرت كنند احسان كنيد و بهر كه بشما فحش دهد و جفا رساند دعاي خير كنيد“ (متي فصل 5 آية 44).
“آنچه خواهيد كه مردم بشما كنند شما نيز بديشان همچنان كنيد“ (متي فصل 7 آية 12).
“هر كه در ميان شما مي خواهد بزدگ گردد خادم شما باشد، و هر كه مي خواهد در ميان شما مقدم بود غلام شما باشد“ (متي فصل 20 آيات 26 و 27 ).
“ دادن از گرفتن فرخنده تر است“(اعمال فصل 20 آية 35).
“ بشما حكمي تازه مي دهم كه يكديگر را محبت نماييد چنانكه من شما را محبت نمودم“(يوحنا فصل 13 آية 34).
وقتي اين سخنان عجيب را ميشنويم ما نيز تعجب ميكنيم!!!
8 ــفقر و فروتني مسيح عجيب بود.
معمولا هر پزشكي كه بيماران را شفا مي دهد،مي تواند هداياي آنان را قبول كرده شخص ثروتمندي شود.همچنين مسيح نيز كه محتاجان را مداوا مي نمود، مي توانست طلا يا جواهرات يا خانه يا املاك براي خود جمع آوري نمايد، ولي او حتي جاي سر نهادن نداشت. روزي پس از آنكه پنج هزار نفر را با پنج نان و دو ماهي سير كرده بود،آن جماعت خواستند او را پادشاه خود كنند، ولي مسيح تخت پادشاهي را قبول نكرد زيرا سلطنت او سلطنت روحاني بود. شب قبل از مصلوب شدنش پاهاي دوازده شاگرد خود را شست تا سرمشق فروتني براي آنها بشود.
مسيح در موقع مصلوب شدنش هيچ ثروتي نداشت وتنها دارايي وي همان لباس تنش بود كه سربازان مأ مور اعدامش، آنرا نيز بين خود تقسيم نمودند.
آيا عجيب نيست كه شخص با قدرتي كه توانست حيات، سلامتي، خوراك و نجات به ديگران بدهد حتي مسكن براي خود فراهم ننمود؟!
9 ـــ مرگ مسيح عجيب بود.
مسيح در زمان حياتش چند مرتبه پيشگويي مرگش را كرده بود كه در اورشليم مصلوب خواهد شد و روز سوم از مردگان خواهد برخاست، ولي چون شاگرد صميمي او پطرس اين را شنيد به او گفت: “حاشا از تو اي خداوند كه اين بر تو هرگز واقع نخواهد شد“( متي فصل 16 آية 22). ليكن مسيح پطرس را توبيخ كرده فرمود كه فكر او فكر خدايي نيست، بلكه فكر شيطانيست كه مي خواهد از مرگ مسيح كه براي فدية گناهان است جلوگيري كند.
هنگاميكه موقع مرگ مسيح رسيد و دشمنانش براي دستگيري او آمدند، شاگردانش خواستند مانع شوند، ولي خود مسيح نگذاشت و حتي به پطرس فرمود شمشير خود را غلاف كند، آنوقت شخصا’’ جلو رفته خود را به دشمنانش تسليم كرد. وقتي رؤسا او را مسخره كرده و مي زدند، او خاموش ماند.وقتي سربازها دستها و پاهاي او را ميخكوب نمودند ، آنان را لعنت ننمود و هلاك نكرد، بلكه براي آنان و جميع دشمنانش دعا نموده فرمود: “ اي پدر اينها را بيامرز، زيرا كه نميدانند چه مي كنند“ ( لوقا فصل 23 آية 34).
وقتي كه بالاي صليب بود رؤسا او را تمسخر مي كردند، ولي او هيچ جواب نميداد. بعد از شش ساعت كه بر صليب زحمت مي ديد، ندا كرد: “ اي پدر، بدستهاي تو روح خود را مي سپارم“ ( لوقا فصل 23 آية 46 ).
اين را گفت و جان بداد. آنوقت يكي از افسران رومي كه نزديك صليب بود از طرز مردن مسيح تعجب كرده گفت : “ حقيقتا“ اين شخص پسر خدا بود“. البته عيسي مسيح مجبور نبود بميرد زيرا اگر مايل بود مي توانست خود را نجات دهد ولي او داوطلبانه جان خود را قرباني گناهان مردم نمود چنانكه اشعيا، نبي قرنها قبل از او گفته بود: “و حال آن كه به سبب گناهان ما كوفته گرديد و تأديب سلامتي ما بر وي آمد و از زخمهاي او ما شفا يافتيم. جميع ما مثل گوسفندان گمراه شده بوديم و هر يكي از ما به راه خود برگشته بود و خداوند گناه جميع ما را بروي نهاد. او مظلوم شد اما تواضع نموده دهان خود را نگشود“( اشعيا، فصل 53 آيات 5ـ 7 ).يوحناي رسول راجع به مسيح مي فرمايد: “ اوست كفاره به جهت گناهان ما و نه گناهان ما فقط بلكه تمام جهان نيز“ ( اول يوحنا فصل 2 آية 2 ).
حقيقتا“ مرگ مسيح عجيب و بي مانند بود!
10ـــ زنده شدن مسيح عجيب بود.
جميع پيامبران و مقدسين زمان قديم مردند و دفن شدند و بدن هاي آنها به خاك برگشت ولي در مورد عيسي مسيح چيز غريبي اتفاق افتاد زيرا پس از اين كه مرد و دفن شد، مطابق پيشگويي خودش از مردگان برخاست! در روز يكشنبه كه سومين روز پس از مصلوب شدن و دفنش بود از قبر بيرون آمده به شاگردانش ظاهر شد. در مدت چهل روز اشخاص زيادي او را زنده ديده و با او صحبت كردند. آنگاه در حضور شاگردانش به آسمان صعود كرد. او اكنون در آنجا نزد خداي پدر زيست مي كند.
از تمام اشخاصي كه در روي زمين زندگي كرده اند، عيسي مسيح تنها كسي است كه بعد از مرگ زنده شده و ديگر نمرده است. واقعا“ كه شخص عجيبي است!
11 ـــ پيشگويي مسيح در مورد برگشتنش عجيب بود.
هيچكدام از انبياء قبلي پيش از وفاتشان به پيروان خود نگفتند كه خواهند برگشت ،ليكن عيسي مسيح مكرر به برگشتن خود اشاره مي كرد و به شاگردان خود فرمود كه بايد بيدار و منتظر آمدن او بوده حاضر براي يافتن نتايج اعمال خود باشند.
فرمود كه در آخر دنيا با جلال از آسمان خواهد آمد و همه كس او را خواهد ديد، آنوقت بر كرسي جلال خود خواهد نشست و جميع امتها پيش او جمع خواهند شد و بر آ نها داوري كرده آنان را از يكديگر جدا خواهد نمود، چنانكه چوپان ميشها را از بزها جدا ميكند، بعضي را براي حيات جاوداني و بعضي را براي عذاب دايمي.
بازگشت مسيح چقدر عجيب و با جلال خواهد بود، ولي براي كساني كه او را اطاعت نكرده اند چقدر هولناك است!
12 ـــ مقام مسيح عجيب است.
هر كسي كه حقيقتا“ با عيسي مسيح آشنا شود ، مي فهمد كه او داراي مقامي است بالاتر از ديگران و لقبهايي كه او داراست خود شاهد بر اينست، زيرا خيلي از مردم او را “ روح الله“ (يعني روح خدا) مي گويند و به “ كلمة خدا“ نيز ناميده شده است.
قبل از تولد مسيح ، جبراييل فرشته به مريم مادر عيسي فرمود: “ او پسر خدا خوانده خواهد شد. “ خدا روح است و عيسي هم پسر روحاني خداست. عيسي غالبا“ خدا را “ پدر من“ خطاب مي فرمود و دو مرتبه نيز خدا از آسمان عيسي را “ پسر من “ خطاب كرد. وقتي يكي از شاگردانش از مسيح خواست كه پدر آسماني را به او نشان دهد ، جواب داد: “ در اين مدت با شما بوده ام، آيا مرا نشناخته اي؟ كسي كه مرا ديد پدر را ديده است. آيا باور نمي كني كه من در پدر هستم و پدر در من است؟ “ ( يوحنا فصل 14 آيات 9 و 10 ).
در موقع ديگر مسيح فرمود: “ من و پدر يك هستيم “ . هيچكدام از پيامبران هرگز چنين ادعايي نكرده است.
واقعا“ مقام عيسي مسيح عالي و عجيب بود!
13 ـــ نفوذ مسيح در دنيا عجيب است.
قابل توجه است كه عيسي مسيح هيچكدام از كارهايي را كه خيلي از بزرگان دنيا كرده اند انجام نداده است. مثلا كتابي ننوشته ، فتوحاتي نداشته، دولتي را تاًسيس نكرده، بر تخت سلطنتي ننشسته و چيز عجيبي مثل چراغ برق و راديو و غيره اختراع نكرده است . بيشتر عمر او در يك شهر كوچكي موسوم به ناصره ، جايي كه مشغول نجاري بود صرف شده و خدمت روحاني او ، سه سال و نيم بيشتر طول نكشيد. با وجود اين او معروفترين شخص امروزهً دنياست!! كتاب انجيل كه شاگردانش راجع به او نوشتند به بيشتر او هزار و پانصد زبان ترجمه شده و از هر كتابي كه در عالم نوشته شده است بيشتر بفروش مي رسد. هزاران نفر از مردان و زنان وطن خود را ترك كرده به تمام دنيا براي انتشار انجيل رفته اند. در بيشتر ممالك اشخاص زيادي هستند كه او را دوست دارند و افتخار ميكنند كه پيروان او باشند و حاضرند جان خود را در راه او نثار كنند.
كسي كه بعد از دو هزار سال هنوز داراي چنين نفوذ عظيمي است واقعا“ شخص عجيبي مي باشد!
14 ـــ معاشرت هميشگي مسيح با پيروانش عجيب است.
مسيح قبل از صعود به آسمان نه تنها پيشگويي برگشتن پر جلال خود را در دنيا نمود ، بلكه بشاگردان خود وعده نيز داد كه هميشه روحاً با آنها خواهد بود، چنانكه فرمود: “ رفته همة امتها را شاگرد سازيد...و اينك هر روزه تا انقضاي عالم همراه شما مي باشم“ ( متي فصل 28 آيات 19 و 20 ).
در وقت ديگري فرمود :“ جاييكه دو يا سه نفر به اسم من جمع شوند ، آنجا در ميان ايشان حاضرم “ . لذا وقتيكه مسيح به آسمان رفت شاگردانش تنها نبودند كه محتاج باشند شخص ديگري بيايد و جاي مسيح را بگيرد ، زيرا خود مسيح بوسيلة روحش نزد آنها باقي مانده بود و تا امروز پيروان خود را راهنمايي و تقويت فرموده تسلي مي دهد ، آنها را مي بخشد و از گناه پاك مي كند و محبت خدا را براي آنها ظاهر مي سازد. چون كه از مردگان برخاست و تا ابد زنده است مي تواند ما را كمك نمايد. مسيح ميل دارد تمام بشر با او دوست باشند پس همه كس را بسوي خود دعوت كرده مي گويد: “ بياييد نزد من اي تمام زحمتكشان و گران باران و من شما را آرامي خواهم بخشيد“ ( متي فصل 11 آية 28).دعوت دلرباي مسيح چه دعوت عجيبي است ؟!!
15 ـــ يك چيز عجيب ديگر.
دلايل چهارده گانة فوق برهان قاطعي است كه عيسي مسيح استحقاق داشتن اسم “ عجيب “ را دارد، يعني اسمي كه قرنها پيش بوسيلة پيامبر خدا به او داده شد. همه چيز او عجيب بود ، ليكن شايد آنچه از همه عجيب تر باشد اينست كه مسيح حاضر است در دلهاي پر از گناه ما ساكن شود ، زيرا مي فرمايد : “ اينك بر در ايستاده مي كوبم ، اگر كسي صداي مرا بشنود و در را باز كند بنزد او در خواهم آمد و با وي شام خواهم خورد( با او معاشرت خواهم كرد) و او نيز با من “ ( مكاشفة يوحنا فصل 3 آية 20 ).
دوست عزيز ، اين منجي عجيب امروز بدر قلب تو آمده و اجازة دخول مي طلبد. او جان داد تا ترا از گناه نجات دهد و زيست مي كند تا به تو حيات بخشد. او تمام غمها و زحمات و احتياجات ترا مي داند و مايل است ترا بركت دهد و شاد سازد.
دوست عزيز اكنون كه با خواندن اين مطلب و با عجيب ترين شخص روي زمين يعني عيسي مسيح آشنا شده ايد ، تصميم شما در مورد او چيست؟
شما نمي توانيد نسبت به او بي تفاوب باشيد زيرا او تنها نجات دهندة بشر از لعنت گناه مي باشد.
اگر از صميم قلب مايليد كه عيسي مسيح را بعنوان نجات دهندة خود از گناه بپذيريد ، تقاضا مي كنم كه دعاي زير را با ايمان كامل بخوانيد:
( اي عيسي مسيح خداوند ، از خواندن اين مطالب كه راجع به خصوصيات عجيب تو است به اين نتيجه رسيده ام و نيز ايمان دارم كه تو تنها نجات دهنده و خداويد بشر هستي.
مي دانم من گناهكار محكومي مي باشم و به نجات احتياج دارم.
ايمان دارم كه تو براي رهايي من از گناه جان دادي واز مردگان برخاستي تا بمن حيات جاوداني ببخشي.
عيسي مسيح خداوند، هم اكنون قلب خود را بروي تو باز ميكنم و تو را به عنوان نجات دهندة خود مي پذيرم. از گناه روي بر مي گردانم و خود را به تو كه خداوند و مالك من هستي تسليم مي كنم . از اين به بعد تصميم دارم كه فقط ترا پيروي كنم. از صميم قلب ترا براي آمرزيدن گناهانم و عطا كردن حيات جاوداني بمن شكر مي گويم ، آمين“.)
اگر واقعاً عيسي مسيح را نجات دهندة خود مي دانيد بر طبق كلام خدا شما نجات يافته و حيات جاوداني را بدست آورده ايد و نيز جزو خانوادة روحاني خدا گشته ايد. چنانكه در انجيل مسيح مكتوبست : “ به آن كسان كه او ( عيسي مسيح) را قبول كردند قدرت داد تا فرزندان خدا گردند ، يعني بهر كه به اسم او ايمان آورد“ ( انجيل يوحنا فصل 1 آية 12 ).
از شما تقاضا دارم كه ما را از ايمانتان نسبت به مسيح آگان سازيد تا بتوانيم شما را در حيات تازه اي كه يافته ايد كمك كنيم .
دوست عزيز،
اگر مايليد اطلاعات بيشتري از زندگي و تعاليم عيسي مسيح بدست آوريد لطفاً با آدرس زير تماس بگيريد:
ajib@farsinet.com
ladan 6:20 PM
آيا كسي را به اسم “عجيب“ ديده و يا شنيده ايد؟
ما هر روز اشخاصي را ملاقات مي كنيم كه داراي اسامي بسيار قشنگ و خيلي مناسب هستند و گاهي هم اسمهايي را مي شنويم كه غريب و غير مناسبند، ولي من در تمام عمرم كسي را نديده ام كه به اسم “عجيب“ موسوم باشد.
همچنين در تمام كتب تاريخي يا افسانه هايي كه خوانده ام خبر كسي را نشنيده ام كه داراي اين اسم باشد.
ولي در يكي از قسمتهاي كتاب مقدس، يعني در كتاب اشعيا ٍ نبي كه قريب دو هزار و هفتصد سال پيش از اين نوشته شده است پيشگويي شخصيت خيلي بزرگي را مي خوانيم كه بايد ظاهر شود و به “ عجيب “ مسمي گردد،چنانكه نوشته است:
“ زيرا كه براي ما ولدي زاييد و پسري بما بخشيده شد و سلطنت بر دوش او خواهد بود واسم او عجيب خوانده خواهد شد.ترقي سلطنت و سلامتي او را بر كرسي داود و بر مملكت وي انتها نخواهد بود تا آنرا بانصاف و عدالت از الان تا ابدالاباد ثابت و استوار نمايد“(اشعياء فصل 9 آيات 6 و 7).
اين شخص كه تا ابدلاباد بر تخت داود سلطنت خواهد كرد و اسم او “عجيب “ خواهد بود كيست؟
كاملا واضح است كه اين شخص خود عيسي مسيح مي باشد كه قريب هفتصد سال بعد از اشعياء متولد شد و بوسيله مادرش از نسل داود بود و اغلب وي را پسر داود مي خواندند.شكي نيست كه او عجيب ترين وجوديست كه بر روي زمين ظاهر شده است.
اينك خوب است كه راجع به بعضي از صفات عجيب اين شخص بزرگوار قدري تفكر كنيم.
1ـــ تولد مسيح عجيب بود:
تمام كسانيكه از زمان آدم تا حال متولد شده اند داراي مادر و پدر بوده اند، ولي عيسي مسيح پدر جسماني نداشته است و غالبا او را عيسي ابن مريم مي خوانند چونكه از دختر باكره تولد يافت.
اين حقيقت مطابق پيشگويي اشعياء نبي است كه فرمود:
“ اينك باكره حامله شده پسري خواهد زاييد “ (اشعياء فصل 7 آيه 14)
و نيز منطبق است با پيام جبراييل فرشته هنگامي كه مژدهْ تولد عيسي را به مريم داده ،گفت:
“ روح القدس بر تو خواهد آمد و قوت حضرت اعلا بر تو سايه خواهد افكند، از اين جهت آن مولود مقدس پسر خدا خوانده خواهد شد“( لوقا فصل 1 آيه 35 )
آيا بغير از عيسي مسيح ديگري باين طرز عجيب وارد دنيا شده است؟
2ـــ پيشگوييها راجع به مسيح عجيب بود:
انبياي قبلي مثل داود ،اشعياء ، ميكاه ، دانيال و غيره ، نه تنها تولد مسيح از باكره را قبلا خبر دادند، بلكه محل تولد او، معجزات و زحمات او ، مرگ او (كه لازم بود براي گناهكاران فديه شود)، زنده شدن او و سلطنت ابدي او را نيز پيشگويي كرده بودند.
راجع به هيچكس كه در اين دنيا متولد شده است اينقدر پيشگوييهاي عجيب در كتب آسماني يافت نمي شود!
3ـــ بيگناه بودن مسيح عجيب بود:
چه بسا مردمان خوبي در اين دنيا زندگي كرده اند، ولي مي بينيم كه بهر اندازه كه اينها مقدس بوده اند ، بهمان قدر بكثرت و قباحت گناهان خود پي برده و از خدا طلب مغفرت مي كرده اند.
ليكن عيسي مسيح توبه و استغفاري ننمود، زيرا حتي يك گناه بزندگاني پاك او راه نيافت.
روزي بدشمنان خود گفت:
“ كيست از شما كه مرا بگناه ملزم سازد؟( يوحنا فصل 8 آيه 46)
حواريون مسيح راجع به او نوشته اند:
“ هيچ گناه نكرد و مكر در زبانش يافت نشد، چون او را دشنام مي دادند دشنام پس نمي داد، و چون عذاب مي كشيد تهديد نمي نمود....
قدوس و بي آزار و بي عيب و از گناهكاران جدا شده ( اول پطرس فصل 2 آيات 22 و 23 ،عبرانيان فصل 7 ايه 26 )
آيا چيز بسيار عجيبي نيست كه در اين دنياي شرير منحصراْ يكنفر ظاهر شده كه ابداْ احتياجي بتوبه و استغفار نداشته است؟
4 ـــ محبت مسيح نسبت به گناهكاران عجيب بود:
اشخاص نيكو طبعا’‘ از بدي متنفرند و هر شخص پاك از ناپاكي منزجر مي باشد.
بديهي است كه عيسي مسيح كه پاك و از هر گونه گناه مبري بود، طبعا’’ از گناه مي نمود.
بدين جهت شايد تصور كنيم كه لازم بود مسيح خود را از گناهكاران نيز دور نگهدارد، ولي بالعكس بجاي اينكه خود را از گناهكاران جدا كند با آنان معاشرت كرده، غذا مي خورد و راجع به محبت خدا با ايشان صحبت مي كرد و هنگاميكه توبه مي كردند با آغوش باز آنها را مي پذيرفت و مي فرمود:
“من نيامده ام تا عادلان را ، بلكه تا گناهكاران را به توبه دعوت كنم“.
از اين لحاظ بود كه دشمنانش ويرا “ دوست گناهكاران“ ناميدند.
آيا چيز عجيبي نيست كه آن كسي كه گناهكاران را از هرشخص ديگر بيشتر محبت مي نمود، همان است كه از همه پاكتر بود؟
5 ـــ قدرت مسيح در بخشيدن گناهان عجيب بود:
هيجكدام از پيامبران قدرت نداشتند شخصا’’ گناهان مردم را ببخشند. ليكن روزي گناهكار مفلوجي را نزد مسيح آوردند تا ويرا شفا دهد. مسيح ابتدا گناهان او را بخشيد ، ولي دشمنانش كه حاضر بودند خيال كردند عيسي كفر گفته است ، زيرا غير از خدا هيچكس نمي تواند گناهانرا بيامرزد. ولي مسيح فرمود كه قدرت دارد گناهانرا ببخشد و ضمنا’’ با شفا دادن شخص مفلوج ادعاي خود را ثابت كرد.
همينطور زن گناهكاري را كه براي نجات نزد او آمد آمرزيد و به او گفت :
“ گناهان تو آمرزيده شد بسلامتي روانه شو“ ( لوقا فصل 7 آيات 36 ــ 50)
آيا اين قدرت مسيح در آمرزيدن گناهان عجيب نبود؟
6 ـــ معجزات مسيح عجيب بود:
گرچه موسي و الياس و بعضي از پيامبران ديگر داراي معجزات بودند، اما هيچكس باندازه عيسي مسيح معجزات بزرگ و متعددي را انجام نداده است، زيرا مريضان را شفا مي داد،كوران را بينايي مي بخشيد و مردگان را زنده مي نمود.
نه تنها خودش اين اعمال عجيب را انجام مي داد ، بلكه به شاگردان خود نيز قدرت بخشيد تا همين كارها را بكنند.وقتي شاگردان ، او را ديدند كه در موقع طوفان، دريا را آرام مي نمايد، متعجب شده گفتند:
“اين كيست كه باد و دريا هم او را اطاعت مي كنند؟“(مرقس فصل 5 آيه 41 )
واقعا‘‘ حق داشتند تعجب كنند زيرا مسيح شخص عجيبي بود.
اكنون به نكاتي چند از قرآن كه در باره عيسي مسيح ميباشد اشاره ميكنم:
1-تولد از باكره--- عيسي مسيح بر خلاف قوانين طبيعي بدون داشتن پدر جسماني از باكره متولد گرديد.
نص قرآن در اين موردچنين است“وقتي جبرييل به حضرت مريم خبر داد كه بزودي پسري بدنيا خواهد آورد جواب شنيد “چگونه چنين چيزي ممكن است،در صورتي كه من باكره هستم و تاكنون هيچكس از مخلوقات فاني با من تماس نداشته است.(سوره مريم آيه 20)
و بعد چنين ميخوانيم“خداوند روح خود را در مريم دميد و او به كلام خدا ايمان آورده حامله گرديد.(سوره التحريم آيه 12)
2- كمال و تقدس مسيح ـــ قرآن عيسي مسيح را عاري از گناه ميشناسد و او را كامل و مقدس معرفي مينمايد.
جبرييل به مريم گفت “فرزند او بدون خطا ميباشد“.(سوره مريم آيه 19)
3ــ شفاعت عالميان مختص عيسي مسيح است ــــ مطابق نص قرآن عيسي مسيح تنها كسي است كه ميتواند درباره عاقبت هر فردي از افراد بشر مورد مشورت خداوند قرار گيرد.
(سوره مريم آيه 87)
در حدود دوهزار سال پيش عيسي مسيح و شاگردانش دنيا را دگرگون ساختند.
از ان زمان تاكنون مژده نجات انجيل(خبر خوش) بگوش جهانيان رسيده و ميرسد.
اغلب دانشمنداني كه زندگي مسيح را مورد مطالعه قرار داده اند، صرفنظر از عقيده و مرام و مسلك خود،عيسي را بزرگترين رهبر و مؤثرترين منبع نيكي معرفي كرده اند.
حتي قران كه مسلمانان انرا كتاب اسماني خود ميدانند،عيسي را «بزرگترين و برترين در اين دنيا و دنياي آينده» بشمار مياورد.(سوره آل عمران آيه 45)
در خود قرآن ميخوانيم“اگر تو(مسلمان)درباره آنچه ما “خدا“ مكشوف ساخته ايم(قرآن)در شك هستي از مسيحياني كه قبل از تو انجيل را خوانده اند بپرس“.(سوره يونس آيات 94-95)
و در جاي ديگر انجيل را هادي و نور ميخواند و ادعا ميكند كه خود تصديق كننده حقيقت انجيل است.
(سوره المايده آيات 46ـ48)
دوستان عزيز اغلب برادران مسلمان ما قران را تنها مرجع كشف و شناخت حقايق الهي ميدانند.
اينك نكاتي چند از پژوهش يكي از همين برادران تقديم حضورتان مينماييم.
به اين اميد كه در اثر هدايت روح پاك خدا با مطالعه و تحقيق در مطالب ان همانگونه كه عيسي مسيح ، روح اين برادر عزيز ما را منور گردانيد ، نجات داد و زندگي جديد و جاودان بخشيد ، شما را نيز منور كرده ،نجات دهد و زندگي جاوداني عطا فرمايد.
با سلام خدمت دوستان عزيز
هدف از ايجاد اين سايت استفاده از مواهب دين بخصوص دين مسيحيت ميباشد.
در انجام اين وظيفه به كمك و مساعدت شما عزيزان احتياج مبرم داريم.
باشد كه بتوانيم ذره اي از نعمتهاي خداوند را شكر گزار باشيم.
تا راه اندازي اين سايت ما را همياري كنيد.
سپاس فراوان